با تو می ارزد...

 

زندگی با تو می ارزد به تمام نا مردمانی ها

در شهر با مردمانی غریبه

با نگاه هایی  پر  از  پوشال ها ...

با تو بودن می ارزد ،

به تمام غربت این شهر ،

با همه سپید  بودن ها و تیرگی هایم

به تمام نداشتن ها یم!

خدایا ...

زندگی با تو ، می ارزد!

 

میم ح نون

 

 arzesh

 

 

 

 

 

 

تعطیلات خوبی بود، بعد از مدتها اومدن سید حسام الدین  بهونه یی شد تا

جمع قدیمیه چهار نفره ، مثل گذشته  دور هم جمع بشیم و دو  شب رو با

خنده های از ته دل  صبح کنیم.

 دیدن  بعضی از همکلاسی های  دوره ی سردسیری دانشگاه هم بعد از 3

سال  خالی از لطف نبود. 

 به نظر می رسه این ترم سخت ترین دو ره ی تحصیلیم باشه ... تو انتخابات

واحدات اینترنتی، سقف ممکن رو برداشتم اون هم  با اساتیدی که از

شنیده ها این طور برداشت میشه، یک  غیبت هم منجر به حذف درس

خواهد شد ! خدا خودش  به این بنده ی بی چشم و روی رحم کنه !

 مسافرت یه هفته یی با اخوان گرام  فوق العاده بود ! روح و جسم  رو مورد

عنایتی توام  با آرامش و صفا  قرار دادیم ! چه از جانب مختصات جوی و

چه پیرامونی! برگشتنی از سفر  بعد از نقص فنی و تاخیر 2 ساعته

که  طیاره پرید  ، آخر صلوات های مسلمین ،  فریاد های یا حسین، میر

حسینمون رو به همراه داشت که  مسافر ها و خدمه ی روس طیاره رو به

وجد آورده بود!

بعد از ظهر دعوت شدم مسجد قبا ! می رویم !

بارون هم داره می باره ، ببار بارون، که  عالمی داری...

 

!! نوشته شده توسط شهریار یار | ٢:٠٢ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ نظرات ()

رها می کنم ...

رها می کنم 

رها می کنم هر آنچه بی ارزش است 

نگاه می کنم  

بی اشک و آه

  حتی بی چشمداشت نگاهی ، نوازشی یا بازگشتی

 از جانب کسی 

من خدا را دارم

حالا سبک شده ام برای پروازی دیگر

جای خالی هر چیز روزی در گلوی زمان هضم

میشود!!

 

 

                                                            میم ح نون

 

 

به حول و قوه ی الهی ، منجلاب امتحانات رو با موفقیت پشت سر گذاشتیم! وقتی اولین امتحان رو دادم و آماده شدم  برای دومی، آقای امتحان به طرز ناجوانمردانه ایی غافلگیرمون کرد، حجیم بودن مطالب کمر مقاوت شب های امتحان ، پیک ها و جام های پی در پی  قهوه ی " لر "، نسکافه و شب زنده داری ها رو داشت می شکوند، به ناچار  بدلی زدیم که حریف امتحانات ضربه فنی شد، و من حیث المجموع میانگینی به مشابه نوانزده نصیبمون شد و تو رنکینگ دانشکده سکوی اول رو در اختیار گرفتیم تا حال حاضر!

من جمله تدابیر که اندیشه شده بود محلی جلوسی بود پشت سر شیخ همکلاسی و هم دوره که در وادیه روحانیت و ملایی تبحر خاصی دارن،  همچنین  ظاهر بسیار موجه شخص بنده ، که از محاسنی ( که به  بز  نر گفته بیلاخ !! ) پر و پیمون ناشی می شد !

بعد از امتحان یکی از دوستان داشت صحبت می کرد و به شوخی  می گفت که تو مثل یه سیب گندیده می مونی که همه ی طلاب ارشد رو به گند و کثافت و تقلب کشوندی  ، داشتم جواب می دادم بهشون و توجیه می کردم این نافرمانیه تحصیلی رو، که انسان باید ذاتش پاک باشه وگرنه ابا الفساد هایی مثل من  هم نمی تونن ... که تو همین لحظه یه پیامک از حاج شیخ حجت السلام رسید برامون که نوشته بود : مهندس سوال 10 به بعد رو اس ام اس کن! گفتم ای ول!! حاجی هم از خودمونه! آخوند انگلیسی که می گن همین رفیق شفیقه !

تو امتحانه آخری چون شائبه ی تقلب بدجور پیچیده بود تو جمع مراقبین ، چند تا بازرس و نماینده ولی فقیه ، نماینده ی محترم  شورای نگهبان و سپاه پاسداران سر جلسه امتحانات حضور به امر رسونده بودن و همه ی سالن رو چهار چشمی می پائیدن ! به جز ردیف شیخ که همه ی ما با ظواهری اداری ، موقر و سر به زیر پشت سرشون جلوس کرده بودیم ! امتحان که تموم شد موقع بیرون رفتن از سالون دوباره  از همون لفظ موهون و مستهجن با اندکی تغییر ( بالاخ ! ) استفاده کردم و البته  حواله ی این لفظ  رو با پوزخند های معنی دار نثار جمع بازرسین محترم  کردیم !

قابل ذکر هست که  تو این دوره ی امتحانات و ترانسفر های اطلاعاتی من نقش سورس و منبع رو بازی می کردم و مطالب رو می رسوندم بیشتر!

یکی از دوستان در یه نظر خصوصی در مورد چند و چون رشته ی علوم سیاسی پرسیده بودن که متاسفانه هیچ رد و نشون و ایمیلی هم از خودشون به جا نذاشتن! باید خدمت این دوست عزیز عرض کنم که برای موفقیت تو این رشته گذشته از اطلاعات عمومی بالا و به روزبودن ، از رشته های دیگه ی علوم انسانی و علوم موضوعه هم اطلاع کافی باید داشته باشین، با توجه به اینکه 45 درصد از دروس این رشته با رشته ی حقوق مشترک هست ، 30 درصد با رشته های علوم اجتماعی ، روانشناسی ،فقه ، فلسفه و تاریخ مشترکه ، همچنین اطلاع کافی نسبت با مبانی اقتصاد و تسلط کامل به زبان انگلیسی و حتی المقدور یه زبان بین االمللی دیگه ( فرانسه، اسپانیایی و عربی ) هم جزئی از ملزومات موفقیت تو این رشته هست! اما مهمترین فاکتور علاقه ی خود شخصه که متاسفانه به خاطر حجیم بودن مطالب و وسعتی که دارند بیشتر دانشجوها مستاصل و سر خورده می شن و به دنبال ادامه تحصیل تو مقاطع بالاتر  نیستند، از نظر آینده ی شغلی و موقعیت این رشته هم که پرسده بودید باید بگم که  روزنامه نگاری و خبرنگاری تو رسانه ها ، نویسندگی و مقاله نویسی، وزارت کشور و زیر مجموعه های اون ( استانداری ، فرمانداری و بخش داری و ... )، وزرات امور خارجه و زیر مجموعه های اون ( کنسولگری، سفارت ، سازمانهای بین المللی و نمایندگی و  مدیریت بوروکراسی های حساس رو میشه نام برد  ! اما با توجه به سوابق دولت کریمه نهم و دولت منصوب دهم، اگر که نسبتی با رئیس جمهور منصوب داشته باشین می تونید با داشتن مدرک این رشته مطب دکترای  تخصص مغز و اعصاب هم بزنید و جالبه بدونین استاندار فعلی فارس که در این رشته  تحصیل کردند ، به عنوان سرباز امریه!  در حال گذراندن دوران مقدس سربازیشون به عنوان استاندار هستند!

با توجه به اینکه قرار بر این شده که دیگه مطلب سیاسی گذاشته نشه تو این حیاط خلوت وبلاگ دیپلماسی پارسی که هم دلنوشته ای سیاسی و اجتماعی رو شامل میشه و هم تحقیقات و مقالات شخصی خودم رو چند وقت پیش راه انداختم !

 

اینم لینکش : http://parsi-diplomacy.blogfa.com

 

تا درودی دیگر بدرود

!! نوشته شده توسط شهریار یار | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | ۱۳۸۸/۱۱/۳ نظرات ()

راز بی اخلاقی ما مسلمانان!

و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟ من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .خواجه نصیر الدین فرمود :ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای
بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از "غوتمه " ( بودا) در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد . در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست . و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله
 
 
 
پی نوشت:
- کاش من مسلمان نبودم! اما انسان بودم!
- حس هیچی نیست! هیچ!
- امتحانات شروع شده! همه ی دوستان در حال خریدن هستند !( خر زدن) منم دوست دارم بخرم اما حسش نیست!
- این صدا و سیما عجب دلقک شده برنامه هاش ! دیگه حس خندیدن به اراجیف صدا و سیما هم ندارم ! حس دیدن عشق بازی های ویکتوریا و جرینیمو اکوستا رو هم ندارم!
- اگه این حس و احساس  ر و می شد  فیزیکی کرد و لمسش کرد! ساعت 2 نصفه شب ، حس رو بر می داشتم ! می بردم وسط بلوار مطهری ، با یه پتک انچنان می کوبیدم روش که آسفالت ترک برداره! بعد 4 زانو می نشستم وسط بلوار، دستم می زدم زیر چونم و منتظر یه تریلی 18 چرخ می شدم که رانندش خواب باشه! و ...
- این ماتحت مبارک عجب شیرازی و فراخ شده این روزا! اصلا حال می کنم بی تربیت باشم ؟!! مشکلی هست؟! حس عذر خواهی هم ندارم!
- سالروز میلاد فرخنده و پر برکتمون نزدیکه! کادو مادو و این قرتی بازیا، بدجور حسش هست! و راضی به زحمت همه ی دوستان هستم!
- تا بعد بدرود...
!! نوشته شده توسط شهریار یار | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ نظرات ()
>